
می گویند جرج سانتایانا ، فیلسوف اسپانیایی آمریکایی می گوید :
" آنان که از تاریخ عبرت نگیرند ، محکوم به تکرار آن هستند "
ما یک معلم تاریخی داشتیم ، سال سوم دبیرستان! خب البته شما هم داشتید ، اما مال ما فرق می کرد. مال ما پیر بود خیلی ! پیر و بسیار بانشاط و دانا ! می گفت ، یک زمانی ، این مردمان بدبخت و بیچاره ی ستم دیده ی فلسطین ، سرزمین هایشان را برای زرها ، زن های زیبا و عیش و نوش هایشان فروختند و مثل گاو خوردند و خوردند و خوردند! فرزندان این خوش خورها ، امروزه برای آنچه که یک زمانی بهشان تعلق داشت ، می جنگند ! یعنی نه به عنوان یک جنگجو ! یک مبارز ! یک ستم دیده! بلکه به عنوان یک حقیر به تمام معنا! شما یک جوجه ی زرد زیبا را فرض کنید که خیلی حق به جانب دست نیاز به سوی شما دراز کرده و گرسنه است! خب شما دلتان می سوزد دیگر ! اما توجه بفرمایید که این جوجه ، از آنهاییست که وقتی جیک جیک مستانش بود ، وقت زمستانش نبود !!! حالا این جوجه جو گیر شده و قد قد هم می کند! گرسنه ، تشنه ، هیچی ندار و قد قدو !!!
بنده شخصا ، از آن دست آدم هایی هستم که هیچ به ت.خمم ندارم ! خیلی هاتان می دانید البته ! هیچ که می گویم یعنی وقتی از حلقم می گیرند به حلق آن جوجه ی مفت خور می دهند ، حتی به نشانه ی اعتراض ، به جوجه یک نگاه معنی دار هم نمی کنم ! وقتی چیزی برایم مهم نیست، خب مهم نیست ! حالا چه این حرف معلم تاریخ ما درست باشد ، چه آن جوجه حق داشته باشد و چه هرچه ی دیگری! یک عکس العمل کوچک هم که نشان دادم ، به این خاطر بود که ترسیدم ! توجه بفرمایید ! ترسیدم ! وقتی همراه اول ، به ۲۰ میلیون جمعیت این مرز و بوم شاد ، پیامک می فرستد که : " اینک غزه کربلا و امروز عاشورا است " ، خب کپ می کنم دیگر ! کپ می کنم که مبادا بیایند خفت من از همه جا بی خبر را بگیرند ببرند بندازند وسط این عاشورای مورد نظر ! بعد آن جا من بیایم هوار بزنم که " من غلط کردم ! من بیجا کردم ! "