تبليغاتX
راه رفتن مرد مرده
بیست و هفتم مهر 1388
Shi*ty Shi*ty


یه نظریه هست که میگه بچه های اول ، ناخواسته هستن!
ناشی از هیجان خام جوانی !
همون قضیه ی : سِی هلو تو مای لیدل فرند ! ..... اوه ! وات اِ بیگ لیدل فرند!



پ ِ ن ِ : اینطوریه که یه روز عموهه از خواب بیدار میشه و میگه ، امروز چه کار کنم که به دو کار بی ارزه؟ فکر میکنه و تصمیم میگیره که خونَش رو عوض کنه! بره ُ خونه ای رو بگیره که قبلا دوست دختر  
- نوستالوژیکِ - برادرزادش توش زندگی میکرده! شِیم آن یو فاکین بستارد آنکل! گاد دمن یو لیدل پیس آو شِت!
پ ِ ن ِ : آخرین باری که یک پست به این درازی و به این خوبی خوندم رو ، اصلا یادم نمیاد! : MOMENTUM


بیستم مهر 1388
خانواده ی کمونیستِ دوست حسنی!
 





باری! در افسانه ها آمده است که :

روزی حسنی در گذار از سنت به مدرنیته بود که دوستش را بدید و به ایستاد و دوستش فرمود :
حسنی میای بریم حموم؟
و حسنی این چنین پاسخ داد که : نه نمیام! نه نمیام !
دوست در پاسخ بفرمود : واه واه واه ! واه واه واه !
و در ادامه خاطر نشان کرد که :
"
من و مامانم و بابام و عموم ، هفته ای دو بار میریم حموم!"
دوست این را بگفت و همچون خدنگ ، پیش به سوی مدرنیته گذار کرد و گام برداشت!

از آن روز به بعد ، کسی حسنی را ندید! عده ای می گویند در حمامی سکنی گزید و به درویشی روی آورد! و عده ای نیز بر این باورند که تا سالهای سال در تمام حمام های دِه ، صدای آه و فغان حسنی در هوا پرواز می کرد!




هفدهم مهر 1388
Hammash




هـمّش دلم میگیره ...... هـمّش فکر میکنم مال اون اسنکای تــخمیه اونشبه!  


پ ِ ن ِ : با تواَمااااا ! مِفَهمی؟
پ ِ ن ِ : هرکی بگه لهجه ی پ ِ ن ِ بالایی کجایی بود ، یه " آبــّاریکلّا " جویزشه !
پ ِ ن ِ : و اما : دارا دارام ! محسن نامجو وارد می شود! برین بخرین آلبومش رو که لینک دانلودش رو به هیچکی نمیدم!
پ ِ ن ِ : ینی فکر میکنین برای "رعایت قانون کپی رایت" میگم لینکش رو نمیدم؟
پ ِ ن ِ : ینی واقعا من رو اینجوری فرض کردین؟
پ ِ ن ِ : فــاک دا کاپی رایت! Hammash رو دانلود کنین!


پانزدهم مهر 1388
نون باگت دونه 150 تومن !!!


- بنویس از دلی که بی قراره
بنویس از جوونی که ....ونش شده پاره!
+ جان؟ منو صدا کردین؟
- نه عزیزم ، شما بفرما!
 بنویس .....


نهم مهر 1388
مرد من باش ..... مرد خونه ..... مرد عشق و آشیونه



د آخه اگه مردونگی به اینه که هر زنی رو دیدی برگردی به کناریت بگی : "چه گوشتی بود"
یا با سه اکتاو صدا آرغ بزنی بعد مثل اژدها دهنتو باز کنی بخندی ، ما نخواستیم! ما نخواستیم آقا ! بیا بکن بنداز دور!

یکم مهر 1388
ینی!


ینی شما با خودت فکر کن وقتی دو تا قاتل سریالی رو که هر کدوم سی چهل نفر آدم کشتن رو میگیرن ، با اینا چی کار میکنن؟ ینی همون لحظه ای که میگیرن! بعد شما فکر کن دو نفر رو میگیرن ، هفت هشت نفری به قصد کشت میزنن ، که یکیشون دیگه تکون نمیخوره! بعد تو مثلا با خودت میگی اینا چی کار کردن مگه؟ قاتل سریالین؟ کیک زرد قاچاق میکنن؟ میخوان یک شخصیت سیاسی رو ترور کنن؟ چین اینا؟ بعد شما فکر کن ته ِ تهِش ، اینا یک راسته ای رو ، ینی یک خیابونی رو ، به مدت دو سال عرق سگی میدادن! ینی عرق فروشن!

فکر میکنم، بعضی وقتها ، که بزرگترین و نابخشوده ترین گناه من این هست که به دنیا اومدم! و بعد فکر میکنم که بعد از اون ، بزرگترین گناهم این هست که تو ایران به دنیا اومدم! (تیریپ ِ غرب زده ی بورژوای منورالفکر  ِ جــِواد ! افیون توده ها ایضا!)


پِ ن ِ : بعد شما فکر کن تو این هفته سه نفر بهم گفتن : "عیسی مسیح" ! بعد شما فکر کن "مسیح" هم نه ، فقط "عیسی مسیح" ! هر سه تا!
پِ ن ِ : اصلا حس خوبی نیست که پست جدی دارم میدم! اصلا!