تبليغاتX
راه رفتن مرد مرده
بیست و یکم شهریور 1388
بدرود عشق من! بدرود!
 

دیشب سراسر ایران ، سیاه پوش بود!
دیشب در سراسر ایران ، مردم نمیخندیدند و هیچکدام " یالا یالا رقص و شادی .... شادی شادی رقص و شادی " گوش نمی کردند!
دیشب در سراسر ایران ، مردم از رشادت ها و افتخاراتی که او در سالهای سال مبارزه با ظلم و ستم به دست آورده بود ، سخن میگفتند!
دیشب ، همه با الگوگیری از اخلاق ، مهربانی ، لطوفت و بخشش او ، برای بچه های دماغوی ِ کثیف ِ گشنه ی پایین شهر ، که از گشنگی به همجنس خواری روی آورده بودند ، نذری می بردند!

تا یاد و خاطرش را تا ابد در کنج مخچه هاشان ، بایگانی کنند و سالهای سال برای فرزندان و نوه ها و نبیره ها و نتیجه ها و ادامه ی نسل طوله هاشان ، از دلاوری ها و شمشیر در اونجای دشمن فروکنی های او ، فک بجنبانند! 



[ صدای گریه ی همه ی دختران دم بخت و سیبیلویی که جیغ می کشند و با جومونگ که افسانه ای بی همتا بود ، وداع میکنند و تنها در قلبهایشان! آری تنها در قلبهایشان ، اکسپوزی بی بدیل از چهره ی نورانی او را یدک می کشند ]



 

بیستم شهریور 1388
Ladies and gentelmen, The world famous Juno MacGuff
 

روشنفکرترین بابای تهویه درست کن ِ دنیا؟

بابای جونو

بهترین مادرخونده ی دنیا؟

مادرخونده ی جونو

کاکتوس ترین مادر دنیا؟

مادر جونو

خوش قلب ترین رهبر دسته ی رقصنده های دنیا؟

لیا ، دوست جونو

اسکل و در عین حال دوست داشتنی ترین پسر دنیا؟

دوست پسر جونو

خوشبخت ترین پسر دنیا؟

پسر جونو

شونزده ساله ترین دختر حامله ی دنیا؟

جونو

شونزده ساله ترین دختر حامله ی بیست و سه ساله ی دنیا؟

باز هم جونو

: Juno

هفتم شهریور 1388
Always Crap




فارسی۱ پرزنت :

سریال شاسکولیا :

شاسکولیا : آه ! چرا با من اینکارو کردی؟
احمد مسعود انریکه : شاسکولیا! مگه من چه کار کردم؟
+ دیگه چی کار میخواستی بکنی؟ رفتی تو تختخواب اون دختره و با هم پاپ کُرن خوردین! اونم وقتی که تاریخ انقضای کرم ضد چروک من تموم شده بود و همه ی کِرم ها رو صورتم ماسیده بود و همه فکر میکردن من 60 سال سنمه!
- خب آخه تو 60 سال سنته عزیزم و البته از یه گاو ماده ی شیرده هم چاق تری!
+ خفه شو بابا!
- ببین عزیزم. تو اشتباه میکنی عزیزم!
+ ( با چهره ای مملو از غم ) نــــــــــــــــــه ! تو دیگه تو این خونه جایی نداری! برو ! فقط یادت باشه از کا.ندوم استفاده بکنی! آخه سر پیری ضایس یه مقداری ! میدونی که؟

قسمت بعدی (!) : 

سریال همسر یا ننه فولادزره :

ننه فولادزره : تو کی هستی؟ چرا قیافت انقدر شبیه لاک پشت های نینجا میمونه؟ من کجام؟ چرا انقدر صدام ت.خمیه؟ چرا مث برج زهرمار میمونم؟
جانگ سونگ چسو ایل مینگ خونگ پونگ : تو از همون اولش هم همینطور بودی! خیلی خودخواهی! بی ادب! منو بگو که تو رو تو خونم راه دادم! حتی بهت تجاوز هم نکردم!
+ : چی ؟( بارقه ای در حد ترقه کبریتی در مخچه اش ایجاد می شود ) آها! پس تو بودی که منو نجات دادی! نمیدونم چی بگم! فقط ..... فقط ! اُه ! تو خیلی هات هستی! بیا به من تجاوز کن!
- نه من اینکارو نمیکنم بی شرف (!)
+ چیه؟ نکنه من رو درخور تجاوز نمیدونی؟ لباس زیرمو بده ببینم! بی شعور ِ نفهم ِ تخ.مه سگ ِ دهاتی!


(قطع برنامه ها)

1972 ---> 1971 ---> 1970 --------------> 4  --- 3  --- 2  --- 1  --- 0  --- 1-   --- 2-  ----  :

اذان مغرب به افق تهران :

.

.

.

.

.

ادامه ی برنامه ها :

سریال چشم سفید و با.سن گنده :

خودش : آره ! دقیقا بدینسان ! اینطوری دوست می دارم ! از این به بعد فقط با من *%#$* میکنی! میفهمی؟